RAZMAFZAR



Led by internationally-acclaimed Professor Dr. Manouchehr Moshtagh Khorasani, Razmafzar has produced ground-breaking work in the reconstruction of Historical Persian Martial Arts.

The project of “Historical fencing and traditional Persian martial arts” deals with reviving the fighting techniques of Persian warriors based on an authentic and academic analysis of techniques described in Persian manuscripts from different time periods.

Reviving Persian swordsmanship and traditional martial arts of Iran is an important project that includes different combat and fighting arts that were employed by different Iranian tribes through centuries. Dr. Khorasani and the International Team of Razmafzars work in this regard is unparalleled and unprecedented.

The system is based on years of solid scientific research in the field of Iranian arms and armor and many published books and print articles related to the field. Razmafzār analyzes the application and techniques of weapons, empty-handed techniques applied on battlefields and moral codes followed by Iranian warriors such as javānmardi principles.

The techniques of this system of martial and combat arts extend from Ancient Iran to the end of the Qajar period. A number of techniques were repeated in many manuscripts be it the epic stories in form of poems, battle accounts by period court reporters or fighting manuals. For more information on the fantastic work done by Razmafzar please visit: Razmafzar - Historical Persian Martial Arts

که ایران چو باغی‌ست خرم بهار ❁ شکفته همیشه گل کامکار
اگر بفکنی خیره دیوار باغ ❁ چه باغ و چه دشت و چه دریا، چه راغ
نگر تا تو دیوار او نفکنی ❁ دل و پشت ایرانیان نشکنی
کزان پس بود غارت و تاختن ❁ خروش سواران و کین آختن
زن و کودک و بوم ایرانیان ❁ به اندیشه بد مَنه در میان
هوا خوشگوار و زمین پرنگار ❁ تو گفتی به تیر اندر آمد بهار
همه سر به سر، دست نیکی بَرید ❁ جهانِ جهان را به بد مسپرید
نخوانند بر ما کسی آفرین ❁ چو ویران بود بوم ایران زمین
دریغ است ایران که ویران شود ❁ کَُنام پلنگان و شیران شود
ز ضحاک شد تخت شاهی تُهی ❁ سر آمد بر او روزگار مِهی
چنین است کردگار گردان سپهر ❁ گهی درد پیش آردت، گاه مهر
به کام تو گردد سپهر بلند ❁ دلت شاد بادا تنت بی گزند
چنین روز روزت فزون باد بخت ❁ بداندیشگان را نگون باد بخت
بیا تا همه دست نیکی بریم ❁ جهانِ جهان را به بد مسپریم
وزین پس بر آن کس کنید آفرین ❁ که از داد آباد دارد زمین
بسازید و از داد باشید شاد ❁ تن آسان و از کین مَگیرید یاد
کسی باشد از بخت پیروز و شاد ❁ که باشد همیشه دلش پر ز داد

شاهنامه فردوسی





Shirzad has begun beginners level training and has started out on this new exciting endeavor, his training consists of Swords (Shamshir), Shields (Separ), Dagger (Khanjar), Spears (Neyzeh), Mace (Gorz), Circassian sword (Ghameh), Cleaver (Satoor), Bow and Arrow (Tir o Kaman) & Other Historical Persian Weapons and Martial Arts.


Old Decorative Persian Pistol (Tapanche) - Qajar Era - Shirzad's Private Collection


Old Persian Cleaver (Satoor) - Qajar Era - Shirzad's Private Collection


Decorative Zulfiqar Sword - Made in Zanjan - Shirzad's Private Collection

... رجزخوانی بر اساس شاهنامه و

به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد

کس پیش تو دم ز زور و بازو نزند
کو آن که برابر تو زانو نزند

چنین گفت رستم به اسفندیار
که کردار ماند ز ما یادگار

کنون داده باش و بشنو سخن
ازین نامبردار مرد کهن

تو آن گوی کز پادشاهان سزاست
نگوید سخن پادشا جز که راست

چو من زین زرین نهم بر سپاه
به سر بر نهم خسروانی کلاه

به نیزه ز اسپت نهم بر زمین
ازان پس نه پرخاش جویی نه کین

سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی
ما را ز سرِ بریده می‌ترسانی؟

ما گر ز سرِ بریده می‌ترسیدیم
در محفل عاشقان نمی‌رقصیدیم






إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا ﴿۱﴾.
ما تو را پيروزى بخشيديم [چه] پيروزى درخشانى
Verily We have granted thee a manifest Victory




نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ ۗ
Victory from Allah and an imminent conquest
یاری و پیروزی نزدیک از سوی خداست

Historical Persian Cultural Heroes



السلام علیک یا امیرالمومنین، شاهنشاه عالم، علی علیه السلام
Ya Ali (as) !


یا سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام
Ya Husayn (as) Commander of Martyrs!



لا فَتى اِلاّ عَلِىّ، لا سَیفَ اِلاّ ذُو الفَقار

My Zulfiqar Sword!

قال أمیر المؤمنین(ع): أفضل الجهاد جهادالنّفس عن الهوی و فطامها عن لذّات الدّنیا
برترین جهاد، جهاد با نفس است برای بازداشتن آن از خواسته­هایش و باز گرفتن آن از لذت­های دنیوی
The greatest Jihad of all is the Jihad against the selfs ego!










Pahlavān Mahmoud, more commonly known as Pouryā-ye Vali (died 1322 CE), was a Persian Sufi and wrestling champion. The nickname Pouryā-ye Vali has been attributed to Pahlavān Mahmoud in Khwarezm. The location of his tomb is uncertain. He also wrote a book titled Kanz ol-Haghayegh (literally The Treasure of Truths) in Persian.

A couplet from him which is sung in Zourkhaneh, is:

افتادگی آموز اگر طالب فیضی
هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

Literal translation:
Learn modesty if you desire knowledge
A high land would never be irrigated

پوریای ولی

نویسندگان دربارهٔ زادگاه او نیز اختلاف کرده‌اند. برخی او را از مردم گرگانج (از شهرهای خوارزم)، برخی از مردم گنجه و برخی دیگر، بر اساس طوماری قدیمی به جا مانده از دوره صفوی، او را از مردم خوی، سلماس دانسته‌اند. سال دقیق ولادت او و مدّت عمرش معلوم نیست، امّا در کتاب‌های مختلف مرگ او را سال ۷۲۲ه. ق ذکر کرده‌اند؛ ولی با توجّه به اینکه زمان سرودن کنز الحقایق را ۷۰۳ هجری یاد کرده‌اند و بنا به اظهار خودش: چه خفتی عمر بر پنجاه آمد کنون بیدار شو گرگاه آمد

می‌توان گفت که سال تولد او باید ۶۵۳ هجری بوده باشد. پوریای ولی در جوانی کشتی می‌گرفت و پیشه پوتین‌دوزی و کلاه‌دوزی داشت. در همان زمان جوانی، به شهرهای گوناگون آسیای میانه، ایران وهندوستان سفر کرد و همه جا کشتی گرفت و به پهلوانی نام یافت دربارهٔ دگرگونی روحی پوریای ولی روایت‌های فراوان آورده‌اند. بطور کلی پوریای ولی یک اسطوره نامی است.

داستان کشتی وی با یک پهلوان هندی نقل مجالس ایران و ازبکستان است.مشهور است که پوریا ، مادر آن پهلوان را در حال استغاثه و زاری دید که از خدا پیروزی فرزندش را طلب می کرد. پوریا برای شاد کردن دل او تصمیم گرفت تا در آن کشتی پشت خود را به دست پهلوان هندی به زمین رساند. گویند که در پایان این کشتی به مقام مکاشفه نائل شد. شهرت پوریای ولی تنها به دلیل پهلوانی هایش نیست بلکه مردم منطقه او را به داشتن ویژگی های نیکوی اخلاقیِ معلم، مرشد، صوفی و مرد خدا می شناسند

در زمینه فنون کشتی نیز ۳۶۰ فن را به او نسبت داده‌اند. همچنین بوسیدن خاک گود کشتی اشاره‌ای به قدم بوسی پوریای ولی است. پوریای ولی در میان ورزشکاران ایران نمونه‌ای از اخلاق، پایمردی و جوانمردی است و نه تنها در مقام یک پهلوان، بلکه در مقام یک قدیس در میان مردم جایگاهی والا و افسانه‌ای دارد



شکار

:سرهنگ گاسپاردویل که در دوره فتحعلی‌شاه به ماموریت نظامی به ایران آمده بود در مورد شکار و فتحعلی‌شاه چنین می‌نویسد

ایرانی‌ها عشق عجیبی به شکار دارند تا آنجا که بزرگان هفته‌ها بلکه ماه‌ها اوقات خود را به شکار می‌گذرانند. شکار در ایران با اروپا تفاوت زیادی دارد و چون جالب‌ترین آنها شکار پادشاه یا ولیعهد است، به شرح جزئیات آن می‌پردازم: شکار بزرگ یا شکار پرنده همیشه سواره انجام می‌گیرد. شکار پرنده به‌وسیله‌ باز بسیار جالب است. ضمنا کشوری وجود ندارد که به اندازه‌ ایران در تربیت این پرنده موفق باشد. هنگامی که پادشاه یا شاهزاده به این سرگرمی می‌پردازند تعداد زیادی خدمه همراه می‌برند. خدمه‌ مزبور همین که به محل شکارگاه رسیدند از اسب پیاده می‌شوند و در کمال سکوت در چند قدمی پیشاپیش شکارچیان حرکت می‌کنند. شکارچیان با آرایش نیم دایره‌ بسیار گسترده دنبال آنها به راه می‌افتند. هر یک از شکارچیان روی دست راست خود یک باز حمل می‌کند. تسمه‌ دو شاخه‌ای از چرم نازک که به چنگال بازها متصل است مانع پرواز آنها می‌شود. هنگامی که دسته‌ای قرقاول یا کبک مشاهده شود، تا آنجا که ممکن است به آنها نزدیک می‌شوند و آنها را دوره می‌کنند. در این حال شکارچیان متوقف می‌شوند و همگی با هم بازوی راست خود را در جهت نقطه‌ای که شکار در آنجا گرد آمده است، دراز می‌کنند تا بازها بتوانند آن را ببینند، در این موقع شکار را می‌پرانند و بازها با حرص و ولع بسیار خود را روی آنها می‌اندازند و به ندرت اتفاق می‌افتد که یکی از آنها طعمه‌ خود را از دست بدهد. سپس خدمه برای گرفتن شکار می‌دوند و به آسانی شکار را از چنگ باز در می‌آورند. اما برگرداندن بازها به آن آسانی نیست. برای این کار قوشچی‌ها مرغی را که در توبره دارند، بیرون آورده، به صدا در می‌آورند و به این وسیله بازها نه از روی انس و علاقه، بلکه به سبب حرص و ولعی که دارند روی دست صاحبشان قرار می‌گیرند. انواع و اقسام شکارهای بزرگ از قبیل گوزن، کل، بزکوهی، آهو، گاوکوهی و غیره در ایران فراوان است. این حیوانات آرام که گرد هم زندگی می‌کنند موقعی که به جلگه سرازیر می‌شوند تعدادشان به قدری زیاد است که از دور به شکل گله‌های بزرگ گوسفند جلوه می‌کنند. معمولا روزها را در کوهستان‌ها به سر می‌برند و شب‌ها برای چرا خارج می‌شوند. موقعی که ‌شاه یا شاهزاده قصد شکار بزرگ را کنند دو یا سه روز قبل از آن چند هزار سوار پیشاپیش می‌فرستند که شب هنگام دشت را محاصره کنند. این سواران کلیه‌ گردنه‌ها و کوره‌‌راه‌هایی را که شکارها ممکن است صبح زود از آنجا فرار کنند مسدود می‌کنند. سواران موقعی که به شکارها می‌رسند به‌تدریج به هم نزدیک می‌شوند و به همین ترتیب محوطه‌ای به‌وجود می‌آورند که بعضی اوقات بیش از ۱۰ هزار شکار در میان آن به محاصره درآمده است. آن گاه پادشاه، شاهزاده‌ها یا بزرگان درباری شروع به تیراندازی می‌کنند.

منبع: فاطمه قاضی‌ها، گزارش شکارهای ناصرالدین‌شاه قاجار، (۱۲۸۱-۱۲۷۹هجری قمری) تهران: سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران،۱۳۹۰، صص ۸۱- ۷۷ (از بخش اول، تاریخچه شکارهای شاهانه در ایران)





بهرام گور

بهرام پنجم یا وهرام پنجم، شناخته‌شده به بهرام گور، پانزدهمین شاهنشاه ایران و انیران از دودمان ساسانی بود که در سال ۴۲۱ میلادی به‌جای پدر، یزدگرد یکم، بر تخت شاهنشاهی ایرانشهر نشست و تا سال ۴۳۸ میلادی سلطنت کرد. داستان‌های دل‌انگیز و زیبای بسیاری نظیر آوردن کولی‌ها و خنیاگران دوره‌گرد هندی به ایران برای سرگرمی مردم را به او نسبت داده‌اند. او علاقه زیادی به باده‌گساری و شکار داشت، چنان‌که به این دلیل لقب «بهرام گور» (به معنی شکارگر گورخر) را به او داده‌اند. در بعضی متون چکیده زبان فارسی، سراییدن نخستین اشعار پارسی را نیز به او نسبت می‌دهند که البته فراورده خیال‌بافی است

:حکیم عمر خیام در یکی از رباعیاتش به موضوع مرگ بهرام چنین اشاره دارد

آن قصر که جمشید درو جام گرفت
آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت
بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت



بابک خرمدین
Babak Khoramdin



بانو خرمدین
Banu Khoramdin

از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود



آرش کمانگیر
Arash Kamangir

چو آرش که بردی به فرسنگ تیر
چو پیروزگر قارن شیرگیر
بزرگان که از تخم آرش بدند
سبکبار و جنگی و چابک بدند
از آن زخم آن پهلو آتشی
که سامیش گرزست و تیر آرشی
دو فرزند او هم گرفتار شد
برو تخمهٔ آرشی خوار شد
جوان بی‌هنر سخت ناخوش بود
اگر چند فرزند آرش بود



گرشاسپ
Garshasp

فرستاده گفت آنکه روشن بهار
بدید و ببیند در شهریار
بهاریست خرّم در اردیبهشت
همه خاک عنبر همه زرّ خشت
سپهر برین کاخ و میدان اوست
بهشت برین روی خندان اوست
به بالای ایوان او راغ نیست
به پهنای میدان او باغ نیست
چو رفتم به نزدیک ایوان فراز
سرش با ستاره همی گفت راز
نشسته بر شاه بر دست راست
تو گویی زبان و دل پادشاست
به پیش اندرون قارن زرم‌زن
به دست چپ‌ش سرو شاه یمن
چو شاه یمن سرو دستورشان
چو پیروز گرشاسپ گنجورشان



Chivalry dating back to Ancient Pre & Post Islamic times and Mithraism...
آیین جوانمردی، عياری، پهلوانی، مهر و ميترائيسم، فتوّت قبل و بعد از اسلام


Mithra, detail from the investiture-relief of Ardeshir II, Tāq-e Bostān, Kermānšāh, Iran
نقش‌برجستهٔ تاج‌گذاری اردشیر دوم، در این نقش اردشیر دست را به سوی حلقهٔ شهریاری که اهورامزدا به او تسلیم می‌دارد، دراز کرده‌است. تصویر اهورامزدا سنتی است. طرف چپ اردشیر میترا ایستاده‌است


رستم هنگام کشتن دیو سپید




رستم و رخش هنگام کشتن اژدها

Rostam (Persian: رستم‎ [rosˈtæm]) is a legendary hero in Persian mythology, the son of Zāl and Rudaba, whose life and work is described in the epic poem Shahnameh. Rostam was always represented as the mightiest of Iranian paladins (holy warriors), and the atmosphere of the episodes in which he features is strongly reminiscent of the Parthian period. He was immortalized by the 10th-century Persian poet Ferdowsi in the Shahnameh, or Epic of Kings, which contains pre-Islamic Iranian folklore and history. He rode the legendary stallion Rakhsh and wore a special suit named Babr-e Bayan in battles.

رُسْتَمْ نام‌آورترین چهرهٔ اسطوره‌ای در شاهنامه و به تبع آن، مهم‌ترین چهرهٔ اسطوره‌ای ادبیات فارسی است. او فرزند زال و رودابه است و نبیره گرشاسپ و از راه گرشاسپ به جمشید می‌رسد؛ تبار مادری او به مهراب کابلی و اژدهاک می‌رسد. رستم، سرانجام به دست برادر ناتنی‌اش شغاد، کشته شد.